محمد مهريار

45

فرهنگ جامع نامها و آباديهاى كهن اصفهان ( فارسى )

همين‌جا بگوييم كه اين صبغهء گفتار در ديه‌هاى دور و كنار سده از قبيل هرستان ، اندوآن ، آدريان ، زازران و غيره هم هست كه اتفاقا اين ديه‌ها هم مثل نامشان آثار قدمت در آنها پيدا مىشود و ما بعدها به سراغ آنها خواهيم رفت . در دور و كنار ديه آثار كهن از هيچ‌گونه وجود ندارد . در پوشش ، خورش و زندگانى مردم نيز نكتهء چشمگيرى وجود ندارد . امروز قدمت و كهن بودن اين محل را از نامش درمىيابيم . واژه‌شناسى : بىشك اين واژه كه در حال حاضر براى شنونده معنايى ندارد ، از دو جزء تركيب شده است . جزء اول آن « آدر » و جزء دوم آن « ى + ان » مىباشد . كلمهء « آدر » همان كلمهء « آذر » رايج امروز زبان فارسى است و اين كلمه به صور مختلف « آذر » ، « آدر » ، « آتر » ، « آتش » ، « آتش » ، « تيش » و « تش » ديده مىشود . در لهجه‌هاى مختلف فعلى نيز همين حالت وجود دارد . در اصطلاح دينى زردشتيان كلمهء « آذر » و يا « آتش » با « آتشكده » و « آتشگاه » و يا « آذر » و « آذريان » و « گنبد آذر » ارتباط دارد . اساسا زردشتيان معبد خود را « آتشكده » نمىنامند و « آتشكده » در اين اواخر بيشتر بر پرستشگاههاى زردشتى اطلاق شده است . زردشتيان قديم پرستشگاه خود را « آتشگاه » و به صورت پهلوى « آتشگاس » مىناميدند . در عرف زردشتيان و ادب فارسى نيز كلمه « آذر » و « آتشگاه » هم‌معنا مىباشد . « آذريان » و « آذران » و « گنبد آذر » هم اصطلاح ديگرى است براى پرستشگاه زردشتى . دقيقى فرمايد : سوى گنبد آذر آريد روى * به فرمان پيغمبر راستگوى دارمستتر ، علامه و مورخ و خاورشناس در كتاب زند و اوستاى خود دربارهء « آذران » يا « آدران » و « آتش‌بهرام » گويد : آتشكدهء بزرگ را « آتش‌بهرام » خوانند و آتشكده‌هاى كوچك را « آذران » و يا « آگيارى » . « آتش‌بهرام » و « آذران » هم با يكديگر فرق دارند . اساسا آتش در دين زردشتى انواع متعدد دارد كه دربارهء هريك خصوصيات و صفات بسيار ذكر مىكنند و تهيهء هركدام نيز محتاج طول زمان است . فى المثل آماده ساختن « آتش‌بهرام » قريب يك سال طول مىكشد و بايد از سيزده آتش مختلف فراهم آيد و با تشريفات خاص تصفيه شود ، اما « آدران » و يا « آدريان » از آتشهاى خانگى گرفته شده و براى آتشكده آماده مىگردد . بنابراين نام اين ديه همان آدران معادل آذران يا آدريان معادل آذريان است و نظر به قرب جوار آن با آتشگاه مىتوان به زعم قوى ميان آن دو رابطه‌اى برقرار كرد . فى المثل همچنان‌كه در شرح